محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
865
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نازل شد پيمبر بر صفا بالا رفت و ندا داد و مردم گفتند : « اين كيست كه بانگ مىزند ؟ » گفتند : « محمد است . » آنگاه پيمبر گفت : « اى بنى عبد المطلب ، اى بنى عبد مناف » و چون قوم فراهم آمدند ، گفت : « اگر بگويم در دامن اين كوه سپاهى هست ، گفتهء مرا باور مىكنيد ؟ » گفتند : « تاكنون دروغى از تو نشنيدهايم . » گفت : « پس شما را از عذاب سختى كه در پيش داريد بيم مىدهم . » ابو لهب گفت : « براى همين ما را فراهم آوردى ؟ » و سورهء تبت يدا ابى لهب نازل شد . از على بن ابى طالب روايت كردهاند كه چون آيه « * ( وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ 26 : 214 ) * » نازل شد پيمبر مرا بخواست و گفت : « خدا فرمان داده كه نزديكان خودم را بيم بدهم و سخت دلگيرم كه مىدانم وقتى سخن آغاز كنم ، با من بدى مىكنند ، و خاموش ماندم تا جبريل بيامد و گفت : اى محمد ، اگر آنچه را فرمان يافته اى انجام ندهى خدا عذابت مىكند . اينك طعامى بساز و ران گوسفندى بر آن نه و ظرفى پر از شير كن و بنى عبد المطلب را فراهم آر كه با آنها سخن كنم و فرمانى را كه دارم برسانم . » گويد : آنچه فرموده بود بكردم و قوم را بخواندم كه چهل تن ، يكى كمتر يا بيشتر ، بودند و عمان وى ابو طالب و حمزه و عباس و ابو لهب در آن ميان بودند و چون فراهم شدند بگفت تا طعامى را كه ساخته بودم بياوردم ، و چون آن را پيش آوردم پيمبر صلى الله عليه و سلم پاره گوشتى برگرفت و به دندان پاره كرد و در اطراف ظرف انداخت و گفت : « به نام خداى آغاز كنيد . » گويد : قوم غذا خوردند و چيزى كم نبود ، قسم به خدايى كه جان من به فرمان